لیلا شدم مجنونم رفت
برگ از درخت خسته شده، پاییز همه ش بهونه ست فرقــی دارد " شهــر ِ ما خانــه ی ما باشــد " يا نـباشـد؟ وقتي خدا بخواد بزرگي آدمي رو اندازه بگيره، متر رو بجاي قدش دور قلبش ميگيره!
وقت هایی هست آنقدر باورت دارم كه وقتي ميگويى باران، خيس مى شوم باستان شناس میشوم، چشمهایت نگاهی قیمتی دارد... ساعتها را جلو می کشند دل دو حـرفی مـــن... خیلی حـرف داره... خیلی مثل یک کوپه بیپنجرهام، مثل یک صندلی رو به عقب؛ باز حسّ نرسیدن دارم
تو برو پیچک من، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن رو پیشانی من چیزی نیست، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی راستی یادم رفت بگم دارم از نبودنت دق میکنــــــــــــــــــــــــــ مرا دركدام صندوق صدقات خرج كرده اي كه بلاي بي تو بودن بسرم مي آيد؟ به زخمهایم می نگری؟! چه دنياى بزرگى شده تا چشم كار ميكنه جاى تو خاليست مگر چند بار به دنیا می آییم که این همه می میریم؟؟؟
تو به قرص ماه، من به آب میمانم، از آن همه دور، تو در دلم می افتی یادت باشه تو باعث رفتن من شدی، اگر یک بار از ته دلت میگفتی دوستم داری می موندم سردي دستها و خيسي گونه هايم را مي گذارم به حساب باران... تو به بي مهري هايت ادامه بده... بيستون كنده شد و عشق به جايي نرسيد ديگر از تيشه فرهاد بدم مي آيد
خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در و دیوار نکند یاد آغوشت بیفتم...
تنهایی یعنی رو هیچ نیمکتی تو هیچ پارکی نتونی بیشتر از ده دقیقه بند بشی وای
ابرها مشت گره خورده یک بغض ترند
گفته بودی "تا قیامت دوستت دارم"
گفته بودی "تا قیامت دوستت دارم"
گناه است انگار خواستن تو... می دانم
اگر در زندگی جرآت عاشق شدن را نداری; لااقل شعور معشوقه بودن را داشته باش دگر تقدير را براي نيامدنت بهانه نکن! مرد باش و بگو نخواستي و نيامدي.... برعکس شده... هنوز هم از تمام كارهای دنیا... دلبستن به دلت... بیشتـر به دلم می چسبد...!! خانهات آباد ویرانم نکن...! ♥ قبلا شکسته هر جور مایلید حمل کنید مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد... پنجشنبه شبها من عاشق تنهایی هستم !!! یه تنهایی دو نفره... چقدرآگاهانه مرا را نفهمیدی و هی من خودم را برای توجیه کردنت خسته کردم... بند بند وجودم
دلم برایت پر می کشد..... هیچ کس شبیه حرف هایش نیست.
بيا يک خط زير قانون خط هاي موازي بنويسيم دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند اما اين دليل نمي شود همديگر را دوست نداشته باشند... ماه رمضان رفت! حالا با خیال راحت می توانی قسم بخوری که دوستم داری!! دنیا پـرست از بودن های بـی علت... و ازآن بدتـر رفـتن های بـی پاســــــخ دلم هزاران بار شکست اما هنوز دل شکستن بلد نیستم! اونـــی که با ما راه نیومــــــــد برای دیگـــــــــران دویــد!!! من میتونم دنیا رو یه دستی فتح کنم به شرطی که اون دست دیگه ام رو تو گرفته باشی... دوستت دارم را ساده مگیر گرگهای زبانت پاره پاره کردند پیکرم را...
کاش عینکی بودم بر چشمانت بعضی حرف ها گفتنی است همینطوری دلم می خواهد گریه کنم بس که مرا همینطوری تنها گذاشتی...! از من مخواه که به اذن تو اقتدا کنم عمری است عاشقم و عشق بایدی است از خـــوب ها بیشتـــر می ترسم! یـــک روز تـــو خــوب مـــن بودی...! قـدم زدن در پـیاده رو ديشــب يهـــو دلــــم کودتـــــــا کـــــرد! خدایا، بیا مثل دو تا مرد بشینیم سنگامونو با هم وا بكنیم. آخه تو مشكلت با من چیه؟ تو بارانی! کسی به باران عادت نمی کند هر وقت بیاید دوست داشتنی ست اين روز ها ناقــــص الــــــخلقه ام دل و دمـــاغ ندارم...! جای خالیت پر نمیشود دیگر؛ حتی… با خودت!… درد میچکد قطره قطره... از بلوطِ چشمانم!!! هوای جنگل قلبم همیشه بارانی ست... این قلب مثله شده این چشمهای دریده این ... آبروی بر باد رفته پاداش خواستن توست!!! تنها نیستم ولی... اینهمه آدم هیچکدام "تو" نمیشوند. ﺣﺎﻻ ﻫﻤﻪ ﯼ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻭ ....ﭼﻪ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ آدميزاد ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯽ تو سیب سرخ کدام بهشت گمشده ای که باز با تو میشکند توبه ادم ازهیچ گلایه می سازی، از همه چیز بهانه، من کجای این نمایشم! در چشم هایت از تپش هاي قلبم، خواستنت را كه بگيرم مي ايستد از هرطرف ... زخم است بسترم از کشاکش من و شب، خواب را کسی برده است غمگینم، چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد، پسرش نیست. طعم گس تنهایی ام را به شیرینی با تو بودن ترجیح می دهم گاهی، من از تو به تو سزاوارترم.
سرم متورم شده، دکترها میگویند: توده ای از حرف های نگفته است هوای دلت را داشته باش! عمر من به گناهکاری است شبیه که هر لحظه در انتظار اعدام است برای به دست آوردنت نمیجنگم، به تکدی قلبت هم نمی آی،م دوستت دارم فارغ از داشتنت، هرچند سخت حرف آخر: بازی ما، برنده نداشت. اما تو باختی به جنونم می کشانی وقتی که در تکرار کوتاه یک دیدار، به رفتن می اندیشی لطفا پلک مرا بردار به ابرویم گره بزن تا دیگر اشتباهی خواب آمدنت را نبینم... میبینی بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است! تو گزارش سازمان هواشناسی، هرچه میخواهد باشد پس از تو هوا پس است! وقتی قراره كه من نقش زاپاس رو بازی كنم، ازم انتظار نداشته باش كه دعایی غیر از پنچر شدنت برات بكنم، اینو بفهم خودت گفتی: تا آخرش هستم... کاش این قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا میدونی بغض یعنی چی؟ یعنی نرو عشق من شبيه باران نيست که گاهی ناگزیر از سفرم، بی سروسامان چون باد به گرفتار رهــــــــــایی نتوان گفت آزاد! آب بیاور دل گلدان آتش گرفته آه از این ثانیه ها هیچ گاه پا به پای دلم گام بر نداشتن فکر تخریب من نباش! جدایی نادر از سیمین اسکار میگیرد و جدایی تو از من عمرم را همـه چیز را هم که تقصیر من بیندازی امــــــا عاشق شدن من تقصیر تو است!! عادت نکـــرده ام به نبـــــــــودنت ... بر تشنگــــــیام چــه آتشها که نمیبـــارد پشت خــــم نکردم اما، دل اگــــــر خــم کردهام، از نيامدن توست... یک متن سـاده را صد بار می خوانـم و هیــچ نمی فهمم اش! نگـو که رفتنت عوارضی نداشت. . . جنگ بین من و تو خيلي وقت پيش بايد به پايان مي رسيد اگــر، چشمانت آتش بيار معركه نمي شدند... نيمـه ي گمشده ام نيستي از ماجراي عشقت رو سپيد بيرون آمدند موهــايم به بند بند ِ تنم، ذکر یا حبیب بگو
هنوز قلبم جایی حوالیِ تو می تپد …!
وقتــی تــو نــه در شهر ما هستـی و نـه در خانــه!
که جز به بودنت
دلم به هیچ چیز رضایت نمی دهد
حالا
من از کجا تو را بیاورم؟
وقت شرعی چشمانت زودتر از راه خواهد رسید
رکعتی بر بوسه نگاهت خواهم گذاشت
ربّنا لااقل آتنا...!
درد ندارند دیگر...
روزی که رفتی،
مرگ تمام درد هایم را با خودش برد!
مرده ها درد نمیکشند!
حرف آخرم این است...
برنگرد دیگر!!
زنده ام نکن...
که پس از صاعقه ای، سخت به خود می لرزد
و دم حادثه عشق فرو می ریزد
راز سربسته دل،
ناگهان می ترکد...
و هوای دل من ابری نیست؛
بلکه بارانی ست
پیش تو مشت دلم باز شده ست
پاک دل باخته ام
مدتی ست
در دلم حادثه عشق
آغاز شده ست...
امروز نیستی
و نمیبینی که چه قیامتی بر پا کردهاست در من
این نبودن هایت
امروز نیستی
و نمیبینی که چه قیامتی بر پا کردهاست در من
این نبودنهایت...
تا آنجا که نيامدي
خود را مهمان يک فنجان قهوه کردم
صبر ديرش شد
رفت
اما هنوزم منتظرت بودم
قهوه هم چه ميزبان کم طاقتي ست
او هم رفت
ساعت هم ديرش شد
تند و تند دور خودش مي چرخيد
اما هنوزم منتظرت بودم
شايد فنجاني قهوه
دوباره تنهايي ام را پر کند
اما جاي لبخند تو را
چه چيزي مي تواند پر کند........!
گناهی که چون آشکار شود، بر من بخشوده نخواهد شد هرگز!
در دادگاه ذهن های خفته، محکوم خواهم شد و به سنگ نکوهشها و نفرین ها، سنگسار!
گناه است خواستن تو... اما گناهی خواستنی است!
گناهی چون گناه مادرم حوا!
گناهی که ارزش رانده شدن از بهشت موهوم این آدمها را دارد!
من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو...
مدام بر او تکرار می کنم که
نترس عزیز دل...
آن دستها
به هیچ کس
وفا نکرد...
آهنگ های غمگین با من خاطره دارند...!
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!
می روم تا آنان که توانا ترند...
تو را به پوچ بودنت برسانند!!
تمام شهر
از بوي بوسه و بغل پُر مي شود
من اما...
بسترم
از طعم تنهايي
بـه بند بند وجود تــو بستــه است
با این همه بنــد چه قدر از هم دوریم
من برای گفتنش
همه ی وجودم را به کار گرفته ام
یک سبد رؤیاست
دستی به شانه ام بزن از پشت بیداری
بر گردمُ ببینمت
که به اندازۀ یک آغوش به من نزدیکی
بعضی نوشتنی
و بعضی هیچ کدام
این روزها به هیچ کدام نزدیک ترم انگار...!
جـای خـالی ِ تـو را به رُخـــم مـی کـشد...!
بـرای همـین
همـیشه دوسـت داشـتم
روی جـدول هـا راه بـروم...
تـــــــو رو ميخــــواســـت...
دوره ي دمـوکــــراســي گذشتــــه، سرکوبــش کــــردم
جنگجویی مغول کمین کرده
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم
از هرجايي ...
درباره ي خودم فکر ميکنم
جواب آخرم تويي!
بر زمینش نزنی...
قصه ی زخم و نمک را که می دانی؟!
من ساده بودم؟!
یا تو زود به انتها رسیدی...؟
بيايد و گاهي نه
عشق من شبيه هواست
ساکت اما
هميشه در اطراف تو
به آخر که رسیدی دست تکان بده خودم فرو می ریزم !!
فقط پلی بودم برای عبورت
كه با نيمه ي ِ ديگر
به جستجويت برخيزم؛
تـو،
تمام ِ گمشده ي ِ مني
تمام ِ گمشده ي ِ من. . .
و روزه ای که ندارد ثواب، باطل کن...
| Design By : Night Skin |

